سفرنامه همدان

سلام دوستای گلم
چند روز تعطیلی رو ما رفتیم همدان جاتون خالی خوش گذشت هوای همدان خیلی خوب بود و این خوبی  ارزشش چند برابر می شه وقتی بدونید ما از آب وهوای 50+ درجه اهواز همیشه سوزان به اونجا پناه برده بودیم جهت vacation. قربونش برم ساعت 8 و 9 شب نم نم می رسه به 45 البته به تمام این درجه حرارتهای ذوب کننده یه آفتاب مهربان که با تابش 360 درجه ای خود اجازه نمی ده هیچگاه از نور لطیف و ملایمش بی بهره باشیم رو هم اضافه کنید.
این سیاره (راستی خورشید ستاره بود یا سیاره؟ چون دور خودش می چرخه باید سیاره باشه دیگه)معظم هر چی ضد آفتاب و عینک دودی و کلاه و ... را رسماً از روبرده.
هوای همدان صبح و شب سرد بود و نیاز به لباس گرم بود دما بین 28-10 درجه.
ما سه شنبه ساعت 5 صبح راه افتادیم و 20/1 عصر همدان بودیم البته تو مسیر توقف هم داشتیم 45 دقیقه پلدختر نگه داشتیم برا صبحونه 20 دقیقه بروجرد و 30 دقیفه هم پارک ملایر که خیلی پارک بزرگ و قشنگی بود 

 

همه چی خوب بود تومسیر فقط امیرعلی گهگاهی دیگه حوصلش خیلی سر می رفت،  یه سی دی سالم تو ماشین نذاشت همه رو داغون کرد.
بعد از ناهار و استراحت عصر رفتیم بیرون یه باغ نزدیک گنجنامه. همین جا بگم که تو این سفر خواهرم و شوهرش (همون عموی محبوب امیرعلی) هم همراهمون بودن یعنی اونا از تهران اومدن اونجا البته به همراه یکی از همکاراش.
به محض رسیدنمون امیر علی یه توپ (به قول خودش بال ) دید و خواست بره شوتش کنه که خورد زمین تو زمین بازی که کفش سنگ فرش بود و حسابی دماغ و دهنش خون آلود شد و لبش ورم کرد دیگه هرچی ازش عکس انداختیم همه با سر و صورت زخمیه .
فردا رفتیم غار علیصدر تقریبا 75 کیلومتری همدانه جاتون خالی واقعاً عالی بود من بار سوم بود می دیدمش ولی بازهم برام تماشایی و خیره کننده بود اگه ندیدین حتماً برید ببینید معرکه است .
اونایی که رفتن می دونن که غار یه تیکه  مسیر داره که باید پیاده شد و از پله ها بالا رفت که اون قسمتش فوق العاده است اما الان به فرموده اولیای امر به خاطر شلوغی بیش از حد تعطیلش کرده بودن من از این بابت خیلی متاسف شدم تمام مسیر داخل غار40  دقیقه بود جالبه بدونید بوفه دارا و فروشندهای دم در سعی می کردن با هر بامبولی شده جنسشون به مردم بندازن، تنقلاتی می گفت مسیر غار 2 ساعته خوراکی ببرید آب معدنی می فروخت 500 تومن، میوه فروش می گفت مسیر سه ساعته آش فروش می گفت ممکنه اونجا از گرسنگی پس بیفتید بیاید یه دیگ آش همراهتون ببرید. با مزه اش اینجاست که وقتی وارد غار می شید  تابلوی بزرگ "مصرف تنقلات ممنوع" چشمتون را به خود خیره می کنه.
امیر علی توغار حسابی از خودش شجاعت نشون داد و اصرار داشت که حتماً جدا بشینه نه روی پای مامان بابا و حتی صندلیشو هم از ما سوا کرد.


ناهار رفتیم لاله جین شهر سفال ایران ناهار خوردیم بعد یکی دوتا سفال فروشی سر زدیم واقعا ً سفالهای زیبایی داره همدان آفرین به این هنرمندان خوش ذوقش .
امیرعلی عاشق مجسمه های اسب و گوسفند و خرگوش و... شده بود همه رو می شناخت و صداشونم در می آورد .
عصری هم رفتیم باباطاهر مگه این بچه یه لحظه آروم می گرفت تا ازش عکس بگیرم انگار فنر زیر پاش بود.در تمام این مکانها ازدحام بیش از حد جمعیت را هم تصور کنید واقعاً شلوغ بود این ایام، انگار هیچ کس تو خونه نمونده بود. تو این عکس امیر علی داره مطمئن می شه که سازنده این بنا دقیقاً تمام اندازه ها رو رعایت کرده و احیاناً اگر نقصی وجود داره کشفش کنه.

بالاخره به زور امیرعلی رو 1 ثانیه نگه داشتیم تا ازش عکس بگیریم. قربونش برم سرعتش تو وروجک بازی از سرعت شاتر دوربین بیشتره.


فردا صبح هم رفتیم گنجنامه محلی که کتیبه های نوشته داریوش و خشایارشا در دل کوه کنده شده اند به خط میخی.گنجنامه یه آبشار بسیار زیبا هم داره که پایین عکسشو زدم .

بعد از اون رفتیم آرامگاه بو علی سینا که فکر کنم همه بشناسنش یکی از بزرگترین مفاخر این سرزمین. بعد از ناهار رفتیم برا خرید سوغات ، مهمترین سوغاتای همدان کماج و شیرماله که انصافاً خوشمزند بعدش هم انگشت پیچ و انواع ترشی و مربا و البته سفال.


اینم آقا مهدی پسر همکار عمو محمد. امیرعلی حسابی باهاش پسرخاله شده بود این چند روز صداش میکرد دادامندی (داداش مهدی).

عصرهم رفتیم موزه تاریخ طبیعی همدان که تو دانشکده کشاورزیه بعضی از بخشاش واقعاً قشنگ بود البته ایرادهای اساسی هم بهش وارد بود.

بعد از اون هم رفتین مجتمع تفریحی عباس آباد که شنیده بودیم تله کابین داره اما دریغ از یه ذره تله کابین مثل اینکه لافی بیش نبود دوست داشتم امیرعلی رو سوار کنم خودم قبلاً تله کابین نمک آبرود رفتم اما اون موقع هنوز گلم به دنیا نیومده بود.کلا این طور به نظر می رسه که همدان به خاطر اینکه یه شهر توریستیه و همچنین به خاطر صادرات سفال باید شهر ثروتمندی باشه اما متاسفانه ضعف مدیریت این ثروت دقیقاً تو شهر هویداست و آدم انتظار داره با شهری به مراتب زیباتر و سرسبز تر روبرو بشه .
فردا صبح زود هم راه افتادیم و برگشتیم. تو این سفر امیرعلی خیلی شیطون شده بود اصلاً هم غذا نمیخورد چون ما همش برا غذا خوردن بیرون بودیم  اونجا هم انقدر عامل تحریک کننده بود که امیرعلی نتونه یه جا آروم بگیره و غذا بخوره.


عمو محمد هم که همیشه از گیج کردن بچه من لذت می بره تو پارک همش کلاغو به امیر علی نشون میده و میگه این اسبه ببین قار قار می کنه دیدی امیر علی اسب می پره. امیرعلی هم که عاشق سینه چاکشه و هر کاری اون می کنه اینم موبه مو تقلید می کنه.

راستی یادم رفت بگم برگشتنی نزدیکای پلدختر 13000 ناقابل جریمه شدیم به خاطر سرعت 87 کیلومتر در ساعت. اصولاً همسر عزیز بنده بسیار به قوانین راهنمایی رانندگی پایبنده اما یه پلیسی به تور ما خورد که خیلی دیگه قانونمند بود گیر داده بود اینجا که شما دارید رد می شید منطقه مسکونیه (یه روستا نزدیک جاده بود) و سرعت بیش از 50 ممنوعه! تعجب جالبه هیچ کس هم با اون سرعت نه اونجا نه تو هیچ منطقه مسکونیه دیگه ای رانندگی نمی کنه خوب دیگه اینم شد یه خاطره دیگه از سفر فدای سرمون.
در کل خیلی خوش گذشت جای همتون خالی. پست طولانی شد تازه خیلی چیزارو حذف کردم و نگفتم که خیلی زیاد نشه .

/ 6 نظر / 12 بازدید
لیلی مامان یونا

سلام رسیدن به خیر خدا رو شکر که خوش گذشته راست میگی به خدا این گرما که حد و حساب نداره. [ماچ][بغل]اینم برای امیر علی نازنین

amma

salam delmon baraye amir ali andazeye 1 asb tang shode. baresh dar biyar dige.

مژگان مامان آندیا

سلام خانومی خوشحالم که سفر بهتون خوش گذشته . همیشه به گردش و تفریح انشاالله[قلب] چه عکسهای قشنگی از امیر علی نازنازی گذاشتین ما هم دلمون سفر خواست [چشمک] از طرف من امیر علی خوشگلت روببوس چیزی به تولدش نمونده ها [چشمک] روز مادر پیشاپیش مبارک خانومی [گل][قلب]

rana

سلام بمامان امیرعلی و خود امیر علی جیگر...من هنوز ازدواجم نکردم اما بینهایت دوست دارم یه ÷سر به نام امیرعلی داشته باشم....