امیرعلی و ماموریت مامانی

سلام دوستای گلم

تو هفته گذشته 31و 1 رفتم یه ماموریت 2 روزه تهران البته در معیت امیرعلی نازنین که حسابی دمار از روزگارم در آورد پرواز رفتمون با 3 ساعت تاخیر انجام شد تو هوای گرم اینجا که تا مرز مرگ پیش رفتیم و برگشتیم چون یک ساعت این تاخیرو تو هواپیما تو هوای 45 درجه اهواز بدون هیچ دستگاه خنک کننده یا تهویه ای سپری کردیم امیرعلی قرمز شده بود عین لبو و خیس از عرق، خواهرم و شوهرش اومده بودن فرودگاه دنبالمون امیرعلی بلافاصله شناختشون از عید به این ور ندیده بودشون.روز اول ماموریت سمینار بود از 30/8 تا 30/4 تو تمام این مدت امیرعلی عزیز مشغول اذیت کردن خاله بودند اصلاً آروم نگرفته بود از عصر هم که خودم اومدم همش آویزونم بود حاضر نبود ازم جدا بشه حسابی احساس نا امنیش گل کرده بود تا شب همینجور بهونه بود ونق نق که تقدیم مامان خسته می کرد با عشق البته. 

روز دوم هم با خواهرم و امیرعلی یه خورده رفتیم خرید و بعد هم پارک. خوش گذشت اما تصمیم گرفتم هیچ وقت با بچه و بدون حضور باباش مسافرت نرم البته قبلاً هم رفته بودم ولی این دفعه خیلی سخت گذشت مخصوصاً که توفرودگاه واسه برگشت گیر دادن که امیرعلی بالای 2 سالشه منم شناسنامه اش همراهم نبود بعد کلی علافی مجبور شدم براش بلیط child  بگیرم. هرچی گفتم آقا این بچه زیر 2 سالشه تو کتش نرفت طفلی خیلی حس وظیفه شناسیش قلمبه شده بود همش تاکید می کرد که "وظیفه من اینه که مدارک رو درست چک کنم من بدون دیدن شناسنامه کارت پرواز صادر نمی کنم " تو این هاگیر واگیر حالا امیرعلی حسابی شاد و شنگول از این سرسالن به اون سر سالن می دوید منم دنبالش اونم فکر می کرد این یه بازیه می خندیدو فرار می کرد یه سریم رفت تو دستشویی مردونه که مجبور شدم برم داخل و بیارمش.پروازمون ساعت 30/10 بود بالاخره 20/10 برامون کارت پرواز صادر شد کاش بقیه هواپیمایی کشور هم همینقدر وظیفه شناس باشن و بدونن که وظیفه اصلی اونا برقراری پروازها بصورت Ontime  وبقیه امور در درجه بعدی هستند. وقتی رسیدیم امیر علی خیلی از دیدن باباش ذوق کرد البته مامان امیرعلی هم همینطورچشمک

جمعه شب نشسته بودیم پای تلوزیون که شب شیشه ای شروع شد و بعد از صحبتهای رشیدپور قطعه دفاعیه "مرد هزار چهره" با بازی "مهران مدیری" پخش شد این وروجک ما همین که چشمش به مهران مدیری افتاد شرع کرد به "به به " گفتن منو باباش مونده بودیم هاج وواج که این بچه چطور از عید تا حالا  این یادش موندههیپنوتیزم

مریم جان و لیلی عزیز از اینکه به وبلاگ ما سرزدید و کامنت گذاشتید خیلی خوشحالم بازم اینورا بیایید.

/ 4 نظر / 13 بازدید
لیلی مامان یونا

سلام خوبی؟ ماشالله به امیر علی باهوش. به به... به به راستش من هم دنبال چنین کتابی هستم ولی چند تا کتاب که دوستم داد و دیدم خیلی سنگین بود و انگار با تربیت بچه های ایرانی سازگار نبود. اگر به نتیجه رسیدم حتما برات کامنت میذارم. شما هم به من بگید اگه کتاب خوبی سراغ دارید. مامان آرتا تو سایتش خیلی از کتاب من و کودکم تعریف کرده بود ولی من نخوندمش.

لیلی مامان یونا

آدرس مامان آرتای نازنین رو برات گذاشتم دوست داشتی سر بزن. هم /ارتا جون و هم مامانش خیلی خیلی دوست داشتنی هستن[بغل]

مریم

سلام ماشا’الله به هوش این کوچولو خداحفظش کنه مواظبش باشین خدا نگه دار واستون وای گرما رو نگو که من دارم از غصه تابستون م یمیرم