اميرعلي و دده

امير علي من عاشق "دده" رفتنه همين که شصتش خبر دار بشه که قرار يکي پاشو از در بذار بيرون عين قلاب خودشو آويزون اون ميکنه که الا و باله منم بايد با خودت ببري حالا اگه اون بنده خدا نتونه اونو با خودش ببره که ديگه هيچ يک قشقرقي را مي ندازه اون سرش ناپيدا.

 ولي اگه بفهمه قضيه جديه و واقعاً قصد داريم بيرون ببريمش اونوقته که سر از پا نمشناسه
و ديگه براي  لباس پوشوندنش دردسرهاي عديده اي داريم و بايد از اين اتاق به اون اتاق دنبالش بدويم تا لباس تنش کنيم چون فکر مي کنه ما ممکنه بريم و اونو با خودمون نبريم.
خلاصه آماده کردنش مي شه يک عمليات وقت گير و بسيار خسته کننده که در آخر سر يک مادر از نفس افتاده مي مونه و يک امير علي شاد و خوشحال و سرمست بخاطر "دده"رفتن.
اينم يه عکس از امير علي حاضرو آماده رفتن به"دده" لبخند گل و گشادشو ملاحظه مي کنيد انگار دنيا رو بهش دادن

 امير علي آماده براي بيرون رفتن

واقعاً چقدر دنياي بچه ها ساده و بي آلايشه با چه چيزايي شاد مي شنو سر از پا نمي شناسن کاش مي شد هميشه از چيزهاي ساده خوشحال و شادمان شد افسوس که چقدر زود بزرگ مي شيم و ...

/ 0 نظر / 22 بازدید