یک سال و نیمی پر از فراز و نشیب

سلام به همه دوستان
امیرعلی من روز جمعه 1سال و نیمش تموم میشه این یک سال و نیم با تمام یکسال و نیمای عمرم فرق داشته از همشون سخت تر و به نوعی شاید بشه گفت شیرین تر البته شیرینیش یه جور خیلی عجیبی بود یعنی تو هیچ فرهنگ لغتی به دوره ای که من سپری کرد شاید نشه گفت شیرین اما خوب مادرا درک می کنن که من چی می گم.
من تو این یک سال و نیم خیلی چیزا یاد گرفتم تو شرایطی قرار گرفتم که تا قبلش فقط حرفش رو شنیده بودم اما بعد با تمام وجود حسش کردم و از سختیش رنج کشیدم
وقتی امیرعلی من به دنیا اومدم من دچار افسردگی بسیار عجیبی شدم احساس یاس و نومیدی و پوچی از همه کس و از همه چی بدم می آمدم دم به دقیقه با مامانم و شوهرم و بقیه دعوام می شد سر چیزای الکی مینشستم تو اتاق و مدتها گریه می کردم البته اینطور که من خوندم و از بقیه شنیدم یه مقدار از این افسردگی طبیعیه و به خاطر زایمانه اما من بیشتر نگران این مسئله بودم  که 4 ماه بعد وقتی مرخصی زایمانم تموم شد امیرعلی رو چی کار کنم؟ از کجا یه پرستار خوب گیر بیارم؟ چطوری بهش اعتماد کنم؟ آخه چطوری بچه به این کوچیکی رو ببرم صبح بذارم مهد عصر برم دنبالش؟ اگه کارمو ول کنم با مسائل اقتصادی چطور کنار بیایم ؟
اینا همه سوالایی بود که شب و روز باهاش درگیر بودم و به هیچ نتیجه ای نمی رسیدم خیلی بی حوصله و غمگین بودم خوب حالا شکر خدا تمام اون روزهای تلخ گذشته الان تقریباً 14 ماهه که امیر علی از صبح تا ساعت 3 عصر خونه عمش می مونه همینجا از عمه و دختر عمه گلش تشکر می کنم که خیلی خیلی مواظبشن و تو این مدت زحمت امیرعلی رو کشیدن امیرعلی هم خیلی عمه و دختر عمشو دوست داره
تو این مدت خیلی بی خوابی کشیدم و می شه گفت که نسبت بهش مقاوم شدم اونم منی که قبلاً حتماً باید شبها حداکثر دیگه تا 10.5 یا11 می خوابیدم که صبح بتونم سرحال بیدار شم بیام سرکار.
تو این مدت داشتم بعضی شبها رو که دقیقاً تا روشن شدن هوا بیدار بودم و بعد آماده شدم اومدم سر کار الانم که دیگه بزرگ شده خیلی عادیه که 12.5 - 1 یا دیرتر بخوایبم و صبح ۱۵/۶ بیدار باشیم
چقدر تو این مدت من برا خودم کم گذاشتم از هر لحاظ از سلامتی و خواب و سرووضعم و مطالعه و سینما و فیلم و تلوزیون و تفریح و مهمانی و...
یعنی امیرعلی و کارای مربوط به اون خودشو جای تمام این چیزا جازده یادش بخیر یه زمانی آخر هفته حتماً باید یکی دو تا فیلم قشنگ و با حال می دیدم تا حالم جابیاد هرهفته حتماً باید یه رمان می خوندم با اینکه سرکار می اومدم و خیلی وقت کم می آوردم اما همیشه واسه این کارا وقت می زاشتم . رویای ادامه تحصیلم هم که به تاریخ پیوست.
اشاید اگه خونه مامانم اینجا بود یه خورده از بار مشکلاتم کم می شد انقدر نیاز نبود که هرشب شام و ناهار فردا آماده کنم تازه برا امیرعلی هم غذای جدا مرتب کردن خونه و ریخت و پاشهای امیرعلی که دیگه شده روتین هرساعته .
در اونصورت می تونستم بعضی شبها برم مهمون خونه مامانم بشم حتی شب اونجا بخوابم و صبح از همونجا بیام سر کار که نخوام آفتاب نزده بیدارم بشم 2 ساعت امیر علی رو آماده کنم ببرم خونه عمش تازه اگه شانس بیارم و بیدار نشه اگه بیدار شد که دیگه مکافاتم شروع شده
تحمل این شرایط مزایایی هم داشته از جمله اینکه ظرفیتم رو حسابی بالا برده تو این مدت همسرگلم آقا حسین جون حسابی بدادم رسیده کلی از امور مربوط به امیرعلی در بست ما اونه مثل قطره دادنهای هرشب و حمام کردن امیرعلی بازی کردن و سرگرم کردنش همه بعهده باباس تو کار خونه هم که همیشه شریک و همراه ثابت من بوده حسین جون خیلی ماهی دوست دارم خیلی زیاد 11.gif

تو این مدت شیرینیهایی چشیدم که طعمش مثل هیچ شیرینی دیگه ای نبوده  اون روز که لثه امیرعلی رو لمس کردم دیدم یه دندونش نیش زده اون روز که امیرعلی تونست بشینه اونروز که چهاردستو پا راه رفت روزی که یاد گرفت دستشو به مبل بگیرو راه بره روزی که اولین گامها لرزانو بدون کمک هیچ کس برداشت روزی که براش کفش خریدم روزی که اولین کلمات رو ادا کرد همهو همه برام یه دنیا می ارزه و همیشه توذهنم هست از خدا خیلی خیلی سپاسگزارم بخاطر بچه سالمی که بهم داده خدایا همه مارو عاقبت بخیر کن.
امیدوارم آینده برای خودم و خونوادم و همچنین همه شما دوستان عزیز روشن و پرامید باشه و ما با صبر و تحمل بیشتر بتونیم از پس ناملایمات بر بیایم
خدا کوچولوهای همه رو حفظ کنه.

303823887.jpg
 
303823885.jpg

/ 0 نظر / 8 بازدید