امیرعلی و دلتنگی های مامانی

بعد از مدتها اومدیم.
ما خوبیم امیرعلی بزرگ شده 13 روز دیگه مونده که 2 سالش بشه . ساعت حق شیر من هم به میمنت رو به اتمامه و من می مونم و دوری و فراق هر چه بیشتر از بچه ام.
تا قبل از شروع ماه رمضان 2 می ریم خونه (اونم به خاطر خشکسالی) تو ماه رمضان هم که ساعت کار کلاً تغییر می کنه می مونه بعد از اون که تازه شروع رسماً بیچاره شدن منه یعنی تا 4 بعلاوه یک دوره آموزشی که اگه قطعی بشه می افته 4 تا 6 و من تا برسم خونه شب شده دیگه . 

احتمالاً امیرعلی قیافه مامانشو یادش میره و دیگه منو نمی شناسه تازه بجز اون حالا دیگه از عمش خجالت می کشم بگم این بچه انقدر پیشتون بمونه. قرار بود 2 سالش بشه بذارمش مهد ولی وقتی نگاش می کنم دلم نمی آد احساس می کنم خیلی کوچیکه بخصوص اینکه هنوزم بلد نیست خودش کامل غذا بخوره و به کمک احتیاج داره
و بعد هم اینکه بچه خیلی مظلومیه و وقتی یه بچه براش قلدری کنه زود می زنه زیر گریه
نگرانیام خیلی زیاد شده خیلی شبا تا صبح دارم فکر می کنم که بالاخره وضعیت من و امیرعلی چی می شه.
الانم خیلی سختمه که ساعت 2 تو این هوای وحشتناک برم دنبالش خونه عمه از اونجا هم خونه خودمون تا برسیم خونه خیس عرق شدیم امیرعلی که مثل لبو قرمز می شه تازه یه روزایی که اسمونمون از شدت گرد و غبار به قهو ه ای و قرمز می زنه و باید تو اون هوا بچه رو ببریم بیرون.
خیلی نالیدم و غرغر کردم خوب دلم خیلی گرفته می دونم همه مشکل دارن حالا خیلی ها با خوندن این پست می گن برو بابا تو هم دلت خوشه اینا که مشکلی نیست،می دونم اما خیلی دلم برا امیرعلی تنگ می شه و وقتی هم می رسم خونه انقدر کار هست که کمتر وقت می کنم بهش برسم دیگه خودمو که مدتیه اصلا گذاشتم کنار اینکه بخوام برا خودم وقت بذارم کتاب بخونم با دوستی بیرون برم، فیلم ببینم ، باشگاه برم دیگه برام شده آرزوهای محال. یه خورده این شرایط خسته کننده است، پستم پر از موج منفی شد.
چند روزه خیلی کمبود خواب دارم ما باید 30/6 سر کار باشیم یعنی من باید 30/5 بیدار باشم اونوقت شب کی می خوابیم اگه خوش شانس باشیم وامیرعلی بخوابه 1 دیشب تا حدود 2 بیدار بودیم اصلاً به خواب رضایت نمی داد.
خدایا خودت این مشکلات ما رو حل کن واقعاً مادر بودن خیلی سخته وقتی احساس کنی بچه ات بهت نیاز داره ولی نتونی کنارش باشی وقتی صبح با چشمان ملتمسش بدرقت کنه وقتی ظهر از دیدنت پر در بیاره ... 
خدایا خودت کاری کن که بالاخره این مسئولان ما به این فکر کنن که تکلیف امثال ما که هم کارمندن هم مادرن هم خانه دارن و شبانه روزی که فقط 24 ساعت است چیست؟
تو اداره ما من و چند تا دیگه از همکارامون که بچه های کوچیک داشتن رفتیم با یکی از معاونتهامون که خانم بود صحبت کردیم که اگه می شه یه مهد کودک داخل اداره برا بچه های زیر 1 سال درست کنند و ما کلی از مشکلاتمون گفتیم و اون قرار شد صحبت کنه بعد از ۵/١ سال  مهد که درست نشد هیچ اون مهد ادارمون که خارج از اینجا بود هم جمع شد.
احساس می کنم خیلی ضعیف شدم قبلا قدرت تحملم خیلی بیشتر بود خدایا خودت تنهامون نذار بهمون تدبیر و اراده حل مشکلاتمون رو بده قسمت می دم به دل نگران تمام مادرای دنیا .

/ 2 نظر / 14 بازدید
مژگان مامان آندیا

سلام ... چیزی تا تولد شازده پسر خوشگلت نمونده ها [قلب] تولدش پیشاپیش مبارک [قلب][هورا] امیدوارم همیشه غرق تندرستی و شادی باشه و در پناه حق تعالی قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][ماچ][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]

مریم

اخی نازی الاهی بگردم کوچولوی ناز نازی[گل]